شيخ حسين انصاريان
483
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
ساكت باش ، خداوند يكى است و پدر يكى و مادر يكى است و پاداش به اعمال است « 1 » . كمك به از راه مانده اليسع بن حمزه مىگويد : من در مجلس حضرت امام رضا عليه السلام بودم و با آن حضرت گفتگو داشتم ، گروه بسيارى در محضر حضرت جمع بودند و از آن بزرگوار از حلال و حرام مىپرسيدند كه ناگهان مردى بلند قامت بر حضرت وارد شده ، گفت : سلام بر تو اى پسر رسول خدا ! مردى از دوستدارانت و دوستدار پدران و اجدادت هستم ، از حج باز مىگردم ، زاد و توشهام را از دست دادهام و چيزى كه بتوانم با آن مسافتى را طى كنم ندارم ، اگر مرا تا شهرم برسانى خدا به من نعمت داده است ، اگر به شهرم برسم آنچه را كه به من دادى از جانب تو صدقه مىدهم چون من شايستهء صدقه نيستم . حضرت فرمود : خدايت رحمت كند بنشين و رو به جانب مردم كرد و با آنان سخن گفت تا پراكنده شدند و او و سليمان جعفرى و خثيمه و من مانديم . حضرت فرمود : به من اذن مىدهيد وارد حجره شوم و در آن حال رو به سليمان جعفرى كرد و گفت : اى سليمان ! خدا كارت را پيش انداخت ، پس برخاست و وارد اتاق شد و ساعتى ماند سپس خارج شد و در را بست و دستش را از بالاى در بيرون آورد و گفت : خراسانى كجاست ؟ خراسانى گفت : اينجايم ، فرمود : اين دويست دينار را بگير و در مؤونه و مخارجت
--> ( 1 ) - الكافى : 8 / 230 ، حديث يأجوج و مأجوج ، حديث 296 ؛ وسائل الشيعة : 24 / 264 ، باب 13 ، حديث 30504 ؛ بحار الأنوار : 49 / 101 ، باب 7 ، حديث 18 .